Tuesday, November 28, 2006

کاملیا

من به خانه يكي از بستگان رفت و آمد دارم.دختري دارن به نام كامليا كه دختري 18 ساله و بسيار زيباست چند وقت پيش احساس كردم كامليا از من خوشش مي آيد.من شبيه خواننده هاي خارجي هستم و او اين را مي داند.بالاخره به پيشنهاد پدرش كه مرا خيلي دوست دارد قرار شد با هم ازدواج كنيم با هم با اطلاع خانواده تلفني ارتباط داشتيم و همديگر را در خانه خودشان مي ديديم ما كاملا مودبانه و رسمي با هم ارتباط داشتيم.پس از مدت كوتاهي متوجه شدم اخلاق او مورد پسند من نيست و از طرفي 10 سال اختلاف سني داشتيم به همه اعلام كردم از ازدواج با كامليا منصرف شدم كه با ناراحتي خانواده اش همراه بود ارتباط ما كاملا قطع شد.و روزهاي آخر با بد بيراه گفتن به هم از هم جدا شديم.من كه با دخترهاي زيادي دور و برم بودند موضوع را كاملا فراموش كردم .يك روز تلفنم زنگ زد او كامليا بود گفت:من می خواهم با تو باز هم ارتباط داشته باشم گفتم من از اين به بعد مثل یه دختر غريبه با تو خواهم بود و فاميلي ما برايم مهم نيست از او خواستم به آپارتمانی كه در آن زندگي مي كنم بياد سه روز بعد به بهانه سفر زيارتي از طرف مدرسه شب آمد پيش من ميدانستم شب لذت بخشی را با اين دختر عاشق با قد 165 موهای لخت، سينه هايي به اندازه يك سيب ،لبهای گوشتی ،بدن سفيد و بی مو وچهره ای زيبا خواهم داشت. آمد بعد از در آوردن كاپشن كوتاه و روسری در كنار من نشست اندام قشنگش زيرشلوار وتی شرت تنگ آدم را يه جور ديگر می كرد راستش كيرم بلند شده بود دستم را روی شانه اش گذاشتم بدون درنگ خود را به طرف من كشيد لبم را روی لبش گذاشتم و می با سينه هايش بازی كردم احساس كردم بدنش می لرزد می خواستم كاملا" او را حشری كنم او را رها كردم و بلند شدم برای كردن وقت زياد بود او شب پيش من است به او گفتم بريم روی تخت در همين حال گفتم لباست را در بيار گفت: خودت! هم خجالت می كشيد هم دوست داشت او را بكنم درحالی كه روی تخت دراز كشيده بوديم در حين لب گرفتن تی شرتش را در آوردم سوتين سفيد با سينه های برجسته كه هنوز آويزان نشده قرارم را گرفته بود ولی با تمام نيرو خودم را كنترل می كردم تا كاری نكم در اولين سكس زندگيش بيشترين لذت را ببرد آرام بالای سينه اش را می بوسيدم و دستم را به زير گردن و باسنش كه هنوز با شلوار تنگ و ناز بود می مالیدم كم كم رفتم پايين و شلوار را در اوردم از روی شورت سفید و گيپورش كسش را می بوسيدم شورت را هم در آوردم لبه های كس تمیز و بی مو را با زبانم لیس می زدم تمام بدنش ميلرزيد در يك لحظه بلند شدم و تمام لبسهايم را در آوردم رويش دراز كشيدم حالا هر دو كاملا" لخت بوديم كير من مثل آهن سفت شده بود در حالی كه تمام بدنش را ميبوسيدم كيرم را لای پايش گذاشتم به نحوی كه كيرم به كسش برخورد مي كرد سينه اش را كه نه خيلي سفت و نه خيلي نرم بود را می بوسيدم و ليس ميزدم پاهايش را بلند كردم سركيرم را روی كسش گذاشتم با صدای آرام گفت: مطمئنی؟گفتم: نترس. ارام كیرم را وارد ك ردم كس تنگی داشت درد شديدي را تحمل می كرد كم كم عقب می رفت ولی صدایش در نمی آمد كم كم نصف كيرم را وارد كسش كردم چون برای اولين بار بيش از اين تحمل نداشت و شروع به عقب جلو كردن كردم رويش دراز كشيدم همينطور كه تلمبه می زدم تمام گردن لب و سينه اش را می بوسيدم با تمام قدرت مرا بغل كرده بود و مدام می گفت دوستت دارم رفت و برگشتم را سريع تر كردم تمام كيرم را وارد كردم بدنش سرخ شده بود كيرم را در آوردم و به طرف دهانش بردم چشمش را بست و دهانش را باز كرد می كيرم را ليسيد و گفت بكن تو كسم مزش بيشتره دوباره كيردم تو كسش و تلمبه زدم احساس كردم آبم دارد می آيد كيرم را درآوردم وآبم را روی صورتش ريختم كمی هم وارد دهانش شد گفتم مزه اش چطوره گفت خوبه ! می روی تخت دراز كشيدم او را بغل كرده و ميبوسيدم دستم را گرفت و روی سينه اش گذاشت گفت اینجوری بهم آرامش ميده بعد بلند شديم و رفتيم حمام زير دوش او را محكم بقل كرده بودم و صورتم را به صورتش می ماليدم و صورت خیسش را می ببوسيدم می دانستم بعد از كردن دخترها از اين جور كارها خوششان می آيد. كمی عقب رفتم تاصابون را بردارم و من او را بشورم وقتی چشمم به پايش افتاد ديدم از كسش خون همينطور جاريست گفتم كامليا نگاه كن خود را به آغوشم انداخت و حرفی نزد. بعد از آن تا صبح دو بار ديگر او را كردم طوری كه صبح فردا كه می رفت هيچ كدام نا نداشتيم از آن به بعد بدون اينكه كسی از فاميل بداند هفته ای يكي يا دوبار به خانه ام می آيد و او را از جلو می كنم ديگردردی ندارد و می گويد بعضی اوقات نصف شب دلم می خواهد به خانه ات بيايم تا مرا بكني...هميشه به محض اينكه وارد می شود من اسپری بی حسی می زنم تا مدت زيادي او را بكنم واقعا" كردن چنين دختر زيبايي برايم مثل خواب است چند بار خواستم او را از كون بكنم ولی می گويد خيلي درد دارد البته فقط وقتی سرش را داخل می كنی درد دارد بعد دردش كم ميشود

مسافرخونه

از ناصر خسرو که پيچيدم تو کوچه مروی ضربان قلبم اونقدر تند شده بود كه احساس می كردم الان از قفسه سينه م می زنه بيرون . بدنم داغ شده بود . با خودم فکر کردم « امروز ديگه به علامتاش جواب می دم » . دو روز پيش به مسافرخونه اومده بودن . از ترکيه . همراه چند خونواده ديگه . خراسونی بودن . مال طرفای قوچان . برای آوردن جنس به ترکيه رفته بودن . طاقه های پارچه جين که دلالها می اومدن و همونجا توی مسافرخونه جنسا رو می خريدن . هم سن و سال خودم به نظر می رسيد . با پدر و مادر و برادر بزرگترش بود و سه تا دختر بچه قد و نيم قد ديگه . اتاقشون تقريباْ ته راهرو بود . من تو يه اتاق يه تخته اول راهرو بودم . نزديک دستشوييها . اتاق خيلی کوچيک بود . غير از تخت يه ميز و صندلی کهنه فلزی هم توی اتاق بود . با يه پارچ و ليوان پلاستيکی و يه زير سيگاری . يه هفته ای می شد که تو اين مسافرخونه بودم . ثبت نام دانشگاه رو انجام داده بودم و منتظر تعيين وضعيت خوابگاه بودم . معلوم نبود به پسرا خوابگاه می دن يا نه . چشمای درشتی داشت . چند بار غافلگيرش کرده بودم . خيره به من نگاه می کرد . چشماش برق عجيبی داشت . آدمو وادار می کرد که نگاهشو بدزده . يه گوشه حياط مسافرخونه می نشست و خواهرشو می پاييد که با جيغ و فرياد دنبال هم می دويدند . توی حياط که می رفتم سنگينی نگاهشو حس می کردم . شايد اتفاقی بود که دوبار تقريباْ همزمان دستشويی رفته بوديم اما مطمئنم اتفاقی نبود که موقع رد شدن توی راهرو خودش رو به من مالوند . راهرو خلوت بود . « امروز ديگه حتماْ بهش جواب می دم » .غوغای دستفروشهای کوچه مروی ديگه برام عادی شده بود . پيچيدم توی کوچه باريک و بن بست منتهی به مسافرخونه . مسافرخونه ته کوچه بود . کليد اتاقم رو از تابلو برداشتم و رفتم تو حياط . خلوت بود . خبری از اون نبود . از پله ها بالا رفتم . نگاهی به ته راهرو انداختم . اونجا بود . داشت ظرف غذای روی گاز پيک نيک را هم می زد . صدای راه رفتنم روی موزاييکهای تق و لق راهرو توجهشو جلب کرد . برگشت . نگاهمون به هم گره خورد . به طرف دستشويی رفتم . فکر کردم « اگه بياد اين طرف ... » . آبی به صورتم زدم . زير چشمی مواظبش بودم . گاز پيک نيک رو خاموش کرد و اومد طرف دستشويی . بايد يه جوری تحريکش می کردم شايد عکس العملی نشون بده .عمداْ باسنم رو عقب دادم و خم شدم . وانمود کردم که دارم صورتمو می شورم . باورم نمی شد . آهسته خودشو بهم ماليد و رد شد . رفت سراغ شير آب کناری من و شروع به شستن دستاش کرد . شير آب رو بستم . فکر کردم « الان ... الان موقعه شه ... » . تمام جرأتمو جمع کردم . به طرفش خم شدم و طوری که خودمم به زور شنيدم گفتم « اگه يه وخ حوصله تون سر رفت ... در اتاق من بازه ...» .داخل اتاق كه رفتم درو رو هم گذاشتم . خودمو انداختم رو تخت . چشمام تازه گرم شده بود كه صدای جير جير لولای در اتاق چرتمو پاره كرد . خودش بود . اولين چيزی كه تو صورتش به چشم می خورد چشمای درشت و سياهش بود . چهره دلنشينی داشت . ته مونده خجالت دخترونه هنوز تو چشماش موج می زد . قدش بلند نبود . هيكل نسبتاَ تپلی داشت كه حتی از زير چادر سفيد گلدارش هم دلربای تمام عياری بود . نيم خيز شدم و گفتم « سلام ! » .صورتش از هميشه قرمز تر بود انگار تازه از حموم برگشته بود . در اتاق هنوز باز بود . رفتم از لای در نگاهی به راهرو انداختم . کسی نبود . درو بستم . گفت « به مادرم گفته م می رم حموم ... » . ساک کوچکی دستش بود . ساک رو ازش گرفتم و گذاشتم کنار در . دستشو تو دستم گرفتم . گفتم « اسم شما ساراست ... نه ؟ روز اول که اومده بودين شنيدم مادرتون صداتون می کرد » . سرشو تکونی دادو آروم پرسيد « اسم شما چيه ؟ » . گفتم « سعيد » . پرسيد « دانشجويين . نه؟ » گفتم « بله » . نشوندمش رو تخت . نمی دونستم از کجا بايد شروع کنم ! تصميم گرفتم كمتر حرف بزنم . به نظر می رسيد زياد اهل صحبت نباشه . چادرشو از سرش برداشتم . اعتراضی نكرد . موهاشو نوازش کردم . هنوز مرطوب بود . تو بغلم گرفتمش . تنگ تر به خودم فشردمش . دستاشو دور کمرم حلقه کرد . صورتمو روی صورتش گذاشتم . لبهامون رو هم جفت شد . لباشو ليسيدم . چقدر شيرين بود . زبونم تو دهنش کردم . ليسيدش و گاز کوچکی ازش گرفت . شروع کردم به مکيدن لب و دهنش . دستمو از سرش به طرف کمرش پايين بردم . کمر و پهلوهاشو نوازش کردم . کم کم اومدم طرف سينه ش . پستونهای کوچک و سفتشو تو مشتم گرفتم و مالوندم . همونطور که منو می بوسيد پشتمو نوازش می کرد . حسابی تحريک شده بودم . اندام سفت و دخترونه ای داشت . لباسش از پشت زيپ می خورد . زيپشو باز کردم ودستمو زير لباسش رسوندم . بدنشو که لمس کردم يه خورده لرزيد . احساس کردم اولين باريه که با يه پسر تنها شده . بيشتر به خودم چسبوندمش . آروم که شد دوباره شروع کردم به نوازش بدنش . يواش يواش پيرهنشو پايين کشيدم . مخالفتی نکرد . دستاشو از تو آستينش بيرون آوردم . حالا بالا تنه ش برهنه بود . کرست نبسته بود . سرشو پايين انداخته بود . دوباره شروع کردم به لب گرفتن . دستشو گرفتم و رو کيرم گذاشتم . خجالت می کشيد بگيردش . دستشو کنار می کشيد . دوباره دستشو همونجا می گذاشتم . بالاخره خجالتو کنار گذاشت و گرفتش . کم کم شروع کرد به ماليدنش . زيپ شلوارمو باز کردم . دستشو توی شلوارم کرد و از روی شرت کيرمو تو دست گرفت و ماليد . شلوارمو در آوردم . بعد هم پيرهنمو . رو تخت خوابوندمش . پيرهنشو از تنش در آوردم . حالا تنها پوشش هر دو مون فقط شورتهامون بود . كنارش دراز كشيدم و تو بغلم گرفتمش . خودشو به من چسبوند . باسنشو نوازش كردم . دست كردم توی شورتش و ادامه دادم . شورتش مرطوب بود . دستمو به دوست داشتنی ترين جای بدنش رسوندم . خيس بود . يه خورده باهاش بازی كردم . پاهاشو به هم فشار داد . سعی كردم رطوبت كس نازنينشو با انگشت به سوراخ تنگ كونش برسونم . هنوز از روی شورت كيرمو می ماليد . شورتمو پايين كشيدم و كيرم رو بدون حجاب و مانع در اختيارش گذاشتم . براش جالب بود . سعی می كرد همه نقاطی كه براش مجهول بود كشف كنه . كيرم . تخمام . باسنم . و حتی اطراف سوراخ كونم رو دست می كشيد . شورتشو كشيدم پايين و كاملاً از پاش در آوردم . شورت خودمم در آوردم . بلندش کردم . ازش خواستم رو لبه تخت بشينه . خودم پايين پاش رو زمين نشستم . پاهاشو از هم باز کردم . يه خورده مقاومت کرد اما زود تسليم شد . کسشو نگاه کردم . عجب چيزی بود . سفيد و تپل مپل و کاملاً بی مو . همونروز تو حموم موهاشو گرفته بود . جون می داد برای ليسيدن . شروع کردم . قلقلکی بود . می خنديد . خودشو به پشت انداخت رو تخت . کسش خيس بود . از در کونش می ليسيدم و به طرف بالا می اومدم . داشت خوشش می اومد . سر جاش بند نمی شد . پاهاشو بلند کردم و رو تخت گذاشتم . حالا به اوضاع مسلط تر بودم . حسابی کس و کونش رو ليسيدم . در کونشو با آب کسش و آب دهنم خيس کرده بودم . حالا وقتش بود که يه قدم جلوتر برم . انگشتمو دم سوراخ کونش گذاشتم و شروع کردم به ماليدن . کم کم انگشتموکردم تو . نرم شده بود . انگشتمو عقب جلو کردم . داخل کونش که ليز شد نگاهی به صورتش انداختم . چشماش حالت خماری داشت . همونطور که انگشتمو تو کونش عقب جلو می کردم برش گردوندم . کمکش کردم که رو تخت حالت چهار دست و پا بگيره . هنوز انگشتم تو کونش بود . انگشتمو در آوردم و سر کيرمو دم سوراخ کونش گذاشتم . کيرم خشک بود و داخل نمی رفت . تو ساکم يه کرم مرطوب کننده دست و صورت داشتم . به فکرم رسيد از اون استفاده کنم . به کيرم حسابی کرم ماليدم و دوباره شروع کردم . کمی به داخلش فرو کردم . می ترسيدم داد بزنه و آبرو ريزی بشه . بيرون کشيدم ودوباره فرو کردم . ناله خفيفی کرد . دوباره بيرون کشيدم وداخل کردم . هر دفعه يه خورده جلو تر می رفتم . کونش حسابی چرب و ليز شده بود . بالاخره تا ته كيرمو داخل كردم . عقب و جلو كه می رفتم آه های كوتاهی می كشيد كه بيشتر و بيشتر منو تحريك می كرد . همونطور كه كيرم تو كونش عقب و جلو می رفت با دستم كسشو ميماليدم . آه و ناله ش بيشتر شده بود . تو وضعيتی بودم كه ديگه برام مهم نبود اگه كسی تو راهرو صداها رو بشنوه چه فكری می كنه ! تو اوج لذت بودم . ديگه وقتش بود . ازش بيرون كشيدم و به سرعت شروع به مالوندن كيرم كردم . آبم پاشيد رو باسن و كمرش . جا خورد . برگشت و به پشت رو تخت افتاد . خودمو انداختم روش و محكم تو بغلم گرفتمش . گفتم « نترس چيزی نيس ! » . بدنش داغ بود . قلبش تند می زد . اونقدر بوسيدمش و نوازشش کردم تا يه خورده آروم شد . يه دفعه از جاش بلند شد و گفت « خيلی دير کرده م . می ترسم مادرم نگران بشه ! » . کمکش کردم خودشو تميز کنه و لباساشو بپوشه . وقتی می خواست از در بره بيرون گرفتمش تو بغلم و لباشو بوسيدم . دستی به صورتم کشيد و از در بيرون رفت

Monday, November 27, 2006

بازم سلام یه خبر از امروز مریم جون هم به من تو سرو سامان دادن وبلاگ کمک می کنه ایدی یاهوشم moazemi_maryam@yahoo.com
هستش هر کی دوست داشت ادش کونه

داستان اولین سکس شادی با آریا

سلام بچه هاامیدوارم از وبلاگ راضی باشیدداستانی که پایین امده یکی از دوستان خودتون به اسم شادی برام فرستاده که من بدونه دستکاری براتون گذاشتم تو وبلاگ حتما نظر بدید که شادی جون و یا شما بازم داستاناتونو برام بفرستید از دست یه سری هم که فقط میان داستان میگیرن و بعد میرن هم ناراحتم و در پایان اگه عکس و یا داستان داشتید برام بفرستید

من شادی هستم 23 سالمه دانشجو هستم و تو شیراز با یکی از هم دانشگاهی هام خونه گرفتم از اونجای که بابام وضعش خوبه همه چیز تو خونه ما پیدا می شه بابام می خواد من راحت باشم و درسم رو بخونمولی من بیشتر وقتم یا دارم تو اینترنت می چرخم یا پای ماهواره هستم همخونه ایم اسمش میناست .یه بار که طبق معمول تو اینترنت بودم وارد یه چت روم شدم اصلا حوصله نداشتم کلی پی ام ریخت سرم ولی یکی از ایدی ها خیلی با مزه بود برا همین بهش جواب دادم اسمش آریا بود 25 ساله از تهران خیلی خوشتیپ بود البته تو عکس کلی باهاش چت کردم بعد از اون شب چند بار دیگه هم با هاش چت کردم تا یه شب شمارشو بهم داد و گفت می خواد صدا مو بشنوه منم چون ازش خوشم میومد بهش زنگ زدم وای چقدر قشنگ حرف می زد خیلی ازش خوشم اومد و بهش قول دادم که بازم زنگ بزنم کم کم رابطه تلفنی ما زیاد شد طوری که در روز 2 ساعت باهاش حرف می زدم کم کم توی حرفاش دز مورد دوست دختر هاش و کارایی که می کرد حرف می زد فهمیدم که تا حالا کلی سکس داشته با خیلی ها منم خوشم میومد و با اشتیاق به حرفاش گوش می دادم من با همین رابطه تلفنی دوسش داشتم و بهش وابسته شدم اونم می گفت که دوستت دارم یه بار بهم گفت شادی من و تو که این همه همدیگه رو دوست داریم بیا باهم سکس تل کنیم که وقتی باهم بودیم باهم راحت باشیم و از هم خجالت نکشیم من ات اون روز سکس نداشتم ولی آریا رو خیلی دوست داشتم و می خواستم باهاش سکس کنم و برام هیچی مهم نبود دوسش داشتم بخاطر همین پیشنهاد سکس با تلفن رو قبول کردم برام جالب بود اون ازم پرسید سایز سینم چنده اولش خجالت می کشیدم بااینکه پشت تلفن بود صد بار سرخ شدم تا بگم 70 اونم گفت جون می خوامت با این حرفش کلی حال کردم اون بهم می گفت سینه تو بمال فکر کن که من این کارو می کنم بعد می گفت : کیرمو بخور منم براش سروصدا می کردم که مثل دهنم پره یا می گفت کس تو الان دارم می خورم منم آه و ناله می کردم و اون حال می کرد بار ها تو تلفن اینجوری باهم حال کردیم دیگه واقعا دیونش بودم همش منتظر بودم که مینا بره خونه تا من به آریا بگم بیاد شیراز هم میدیدمش هم با هم حال می کردیم و من سکس واقعی رو تجربه کنم بالاخره به آرزوم رسیدم و شب وقت خواب مینا بهم گفت که فردا می خواد بره ساری منم قند تو دلم آب شد و همون شب وقتی داشتم با آریا حرف می زدم این خبر خوب رو بهش دادم آریا هم خیلی خوشحال شد و گفت که فردا راه میفته میاد شیراز برای دیدن من اون شب آریا ازم پرسید شادی اگه منم موقع سکس از کس بکنمت چی؟ منم بهش گفتم که من پرده ام مال تو هر کاری می خوای با من بکن انم گفت فردا میام صبح مبنا رفت من با آریا تماس گرفتم گفت که داره میاد و تا عصر می رسه من هم رفتم حموم و خودمو کلی تمیز کردم میخواستم یه مو هم تو تنم نباشه نمی دونستم چی بپوشم با ده دست لباس عوض کردن تونستم لباس بپوشم یه تا پ که بندش دور گردنم بسته میشد با یه دامن کوتاه که وقتی راه میرفتم با حرکت باسنم حرکت میکرد و وقتی خم میشدم رانم کامل مشخص میشد با یه شرت بدون کرست همه چیز برای ورود آریا آماده بود قلبم داشن تند تند می زد بالاخره آریا زنگ زد و گفت که رسیده به محله ما منم با تلفن راهنمایش کردم تا بیاد جلوی ساختمان ما وای چه باحال بود از پشت پنجره که دیدیمش قلبم داشت وایمیستاد درو باز کردم و منتظر شدم تا به واحد ما برسه وقتی رسید زود اومد تو و درو بست اول یه نگاه به هیکل من کرد و بعد منو که خشکم زده بود بغل کرد و لباشو گذاشت رو لبامو ازم لب گرفت من چون بار اولم بود زود ازش جدا شدم و دعوتش کردم بیاد تو و بشینه کنار هم نشسته بودیم و اون منو تحسین می کرد منم فقط لبخند می زدم نمی دونستم چیکار باید بکنم رفتم براش شربت آوردم اومدم ظبط روشن کردم نگام کرد و گفت : شادی برام برقص منم شروع کردم رقصیدن یه کم رقصیدم دیدم انگار گرمشه گفتم: راحت باش اگه گرمته درجه کولر رو زیاد کنم گفت نه راحتم تو ادامه بده منم رقصیدم یدفه بلند شد و اومد با من رقصید بغلم کرد منم دیدم دیگه طاقت ندارم هولش دادم رو مبل ولو شد و خندید منم رفتم نشستم رو پاش لبامو بردم جلو سعی کردم ازش لب بگیرم اونم کمکم می کرد بعد دستو دستامو رو سینش کشیدم اون فقط نگم می کرد انگار داشتم بدنشو کشف می کردم دستشو گذاشت رو باسنم و باسنمو می مالید منم لباشو می خوردم خیلی خوشم اومده بود دستامو بردم پشتش تیشرتشو از پشت کشیدم بالا آوردم اونم کمکم کرد تا درش بیارم حالا روپاش نشسته بودمو داشتم زبونمو رو سینۀ مردونۀ قشنگشو می کشیدم با لبام از رو سینش بوسه های کوچیک می گرفتم دوباره بلند شدم شروع کردم رقصیدن اونم کمر بندشو باز کرد و خودشو جا به جا کرد کیرش از زیر شلوار معلوم بود حسابی داشت خودنمایی می کرد وقتی می رقصیدم دستشو گذاشته بود رو کیرش و کیرشو میمالید رفتم جلوش خم شدم و کونمو تکون می دادم همونجوری که نشسته بود ازپشت بغلم کرد و باسنمو بوسید روی رانم دست کشید دوباره ازش جدا شدم نگام میکردو کیرشو میمالید رفتم جلو بوسیدمش و رفتم بالای مبل پاهامو گذاشتم دوطرفش کسم جلوی صورتش بود سرشواز رو دامن گذاشت رو کسم بعد کسمو بوسید منم پامو گذاشتم رو دسته مبل تا لای پام باز بشه با اینکار ازش میخواستم که کسمو بوخوره برام سرشو برد زیر دامنم شرتمو داد کنار دستاش خیلی گرم بود داشتم حال می کردم کسم خیس بود از شهوت داشتم میمردم زبونشو گذاشت رو کسم و لیس زد وقتی زبونش به کسم خورد از شهوت یه آه کشیدم اونم گفت جوووون حالا کجاشو دیدی منم گفتم زود باش میخوام همه جاشو ببینم لبای کسمو باز کرد زبونشو کرده بود تو کسم و کسمو لیس میزد خیلی حشری شده بودم و هی بهش میگفتم بخورش آره کسمو بخور کسم ماله خودته آریا بخورش اونم تندتند کسمو لیس میزد با زبونش با چوچولم بازی میکرد دیگه اینقدر حشر شده بودم که نمیتونستم سرپا بمونم بهش گفتم اونم منو خوابوند رو مبل خودشو کشید روم بند تاپمو باز کرد و تاپمو کشید پایین وقتی سینه هامو دید اولش زل زده بود فقط بعد یدفعه گفت شادی اینا چقدر قشنگ هستن منم گفتم عزیزم ماله خودت هستن هر کاری میخوای باهاشون بکن اونم گفت چشم و شروع کرد مالیدن سینم نوک سینمو میکرد تو دهنشو میمکید انگار داره از سینه مادرش شیر میخوره سینمو تا اونجایی که می تونست می کرد تو دهنش و میمکید روی سینمو گاز می گرفت تا من جیغ بکشم گفته بود که اینکارو دوست داره سینه هام دیگه سفته سفت شده بود شرتمو ازپام در آورد منو جابه جا کرد یه پام رو تکیه مبل بود و یکی دیگه آویزون بود کسم کامل باز بود و آریا راحت میتونست زبونشو بکنه تو کسم نشسته بود رو زمین دوباره زبونشو کرد تو کسم کسمو لیس میزد منم از شهوت هی آه و ناله میکردم اونم با شنیدن آه و ناله من بیشتر حشر میشدو تند تر کشمو لیس میزد داشت با چوچولم بازی میکرد که من ارضاء شدم با این حال بازم کسمو لیس زد من دیگه داشتم از حال میرفتم آریا بلند شد بهم گفت اتاق تو کدومه منم با دست نشونش دادم منو بغل کرد برد تو اتاقم خوابوند رو تخت من نگاش میکردم خندید و گفت تا اینجا خوب بود؟ منم با سر گفتم آره داشت شلوارشو در می آورد یه شرت مشکی پوشیده بود بلند شدم رو تخت نشستم میخواستم کیرشو از نزدیک ببینم اومد جلوم منم شرتشو کشیدم پایین و از پاش در آوردم وای کیرش هم دراز بود هم کلفت اولش ترس برم داشت آریا هم اینو فهمید گفت نترس بگیرش تو دستت منم گرفتمش مثل تو فیلما اول یکم مالیدمش بعد سرشو کردم تو دهنمو آروم مکیدم با این کار آریا یه آه بلند کشیدو گفت آخ بوخورش عزیزم بخور که میخواد جرت بده منم تندتر براش میک میزدم کیرشو از دهنم در آوردمو گرفتم دستم از زیرش شروع کردم لیس زدن آریا هم هی آه میکشید و میگفت میکنمت یدفعه وقتی داشتم سر کیرشو میمکیدم کیرشو تا اونجا که میشد کرد تو دهنمو شروع کرد عقب جلو کردن داشتم خفه میشدم یکم دهنمو گایید بعد کشید بیرون گفت بخوا میخوام کستو باز کنم منم خوابیدم اومد نشست وسط پاهام اول کسمو مالید بعد کنارم دراز کشید بهم گفت نترس اصلا اگه بترسی کار سخت میشه منم با سر قبول کردم ازم لب گرفتو گفت دوستت دارم بعد اومد روم کیرشو گذاشت در سوراخ کسم تنظیم کرد گفت حاضری منم گفتم آره خم سد روم لباشو گذاشت رو لبام دستاش رو زمین دو طرف من بود الان فقط باید کمرشو میاورد پایین تا منو بکنه وقتی کیرش رفت تو کسم یه جیغ بلند کشیدم آریا خشکش زد دست خودم نبود اشکام سرازیر شد از درد آریا گفت درش بیارم گفتم نه بکن منو بوسید و آروم شروع کرد عقب جلو کردن کیرش توی کسم اونقدر درد داشتم که تا چند دقیقه اصلا نمیفهمیدم آریا چیکار داره میکنه یکم که گذشت به خودم اومدم دردم کم شده بود و داشتم لذت میبردم آریا کیرشو میکرد تو کسم و من هی میگفتم بیشتر بیشتر میخوام منو بکن جرم بده کسمو پاره کن اونم تند تند تلمبه میزد میگفتم بکن منو جرم بده اونم میگفت جرت میدم میکنمت و تند تر تو کسم می کرد بهم گفت خم شو میخوام از پشت بکنم تو کست منم بلند شدم برگشتم وقتی خم شدم که بکنه تو کسم دیدم خون کسم روی ملافه ریخته آریا از پشت کسمو کرد اونقدر شهوتی شده بودم که همش بهش میگفتم بکن بیشتر میخوام اونم محکم تر منو میکرد یدفعه دیدم آریا اینقد محکم داره تلمبه میزنه که دارم از درد جیغ میکشم نه از شهوت تخماش میخورد در کسم و صداش تو اتاق میپیچید دیگه آبش داشت میومد کیرشو کشید بیرون فوری منو برگردوند و آبشو ریخت رو سینم و افتاد روم دیگه هیچکدوم حال نداشتیم هردو چشمامونو بستیم و چند دقیقه خوابیدیم به خودم که اومدم آریا داشت گردنمو میبوسید وقتی دید بیدار شدم ازم لب گرفت وگفت دوستت دارم و ازم تشکر کرد بعد هم منو برد تو حموم و شست لباس پوشیدیم و باهم رفتیم بیرون شام خوردیم شب هم اومدیم خونه تا صبح آریا با سینه های من ور میرفت و منو میلیسید 2روز باهم بودیم که تو این 2روز 3بار دیگه با آریا سکس کردم که بعد داونها رو هم براتون تعریف میکنم(میدونم خوب نمینویسم ولی میخواستم بدونین که ما دختر ها هم جرات داریم بگیم سکس داشتیم )